دوووووووووووووست

آب حیات من است ، خاک سر کوی دوست 
گر دو جهان خرمی است ، ما و غم روی دوست 

ولوله در شهر نیست ، جز شکن زلف یار 
فتنه در آفاق نیست ، جز خم ابروی دوست 

داروی مشتاق چیست ، زهر ز دست نگار 
مرهم عشاق چیست ، زخم ز بازوی دوست 

دوست بهندوی خود ، گر بپذیرد مرا 
گوش من و تا بحشر ، حلقه‌ هندوی دوست 

گر متفرق شود ، خاک من اندر جهان 
باد نیارد ربود گرد من از کوی دوست 

گر شب هجران مرا ، تاختن آرد اجل
روز قیامت زنم ، خیمه بپهلوی دوست 

هر غزلم نامه‌ای است ، صورت حالی در او 
نامه نوشتن چه سود ، چون نرسد سوی دوست 

لاف مزن سعدیا ، شعر تو خود سحر گیر
سحر نخواهد خرید ، غمزه‌ی جادوی دوست

/ 1 نظر / 21 بازدید
حسین

بسیار وبلاگ زیبایی بود.